تبليغاتX
... خود فريبي
آقا جونم 

محرم

در دلم غم با ز غوغا مي كند
عقل با نا باوري اين بار هم طرح معما مي كند
در سرم شوري دگر حالم دگرگون مي كند
بر رخم اشكي دگر عزم زمين را مي كند
باز هم عقل و دلم يكباره خلوت مي كند
ياد ان چركين گناهان را برايم باز حاضر مي كند
اين دلم هيهات از من مي كشد
عقل هم ناچار جور اين خودي را مي كشد
اين مشام خسته ام بوي محرم مي كشد
اين دل وامانده ام را سوي جانان مي كشد
باز روح و جان همه ياد محرم مي كند
باز هم غرق در اين دريا حسينم مي كند
باز هم پهناي ذهنم كربلايي مي شود
باز هم ورد زبانم مثنوي هاي حسيني مي شود
من شوم ديوانه و مست حسين
تا كند در عالم باقي شفاعت يا حسين
من كنم نور دو چشمم را فداي اين حسين
تا شود در عالم باقي نور چشمانم حسين
كوه هم از درد زينب بي قراري مي كند
اسمان هم از خجالت چهره گلگون مي كند
گويي يك سر اين همه عالم يكي
اب را تا مي تواند هي ملامت مي كند
من كه در دنيا ندارم مثل و مانندي برايت يا حسين
ياور بي ياوران كوه كرامت يا حسين

|+|
نوشته شده توسط Amir Hossein در 21 Jan 2007 و ساعت 2:30 PM