
غم بزرگي : بنام جدايي ...* گل پژمرده : بنام دوست ...* فرياد بلندي : بنام آواره ...* درياي بي ساحل : بنام دل ...* نگاه خسته : بنام حسرت ...* راه پيچ و خم : بنام سرنوشت ...* برگه زردي است : بنام عشق ...* لحظه ها : به تو مي انديشم ...* وطنم : غريب ...* تاريخ تولد : يك روز حادثه ...* آخرين شغل : گدايي ...*جرم: عشق ...* حاصل زندگي : حسرت ...* غم : روز جدايي ...*بهترين آرزو : ديدار ...* شماره شناسنامه : دل سوخته ...* دفتر : روياي دل ...* نام : گمنام ...* شهرت : آرزو ...* نام پدر : سلطان غم ...* نام مادر : درياي غم ...* نام برادر : شاهد ...* نام خواهر : پريشان ...* نام دوست : محبت ...* پلاك : مرگ ...* خيابان : سرگردان ...* سن : چندين سال گريان ...* زندگي نامه : امير حسين ...*
كاش مي دانستم چيست ...
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست ...
تا ديروز هر كي حرف از عشق و عاشقي مي زد مسخره اش مي كردم . مي گفتم تو ديگه كه هستي ؟ حال داري ها ... بيخود ذهنتو مشغول اين چرت و پرت ها كردي ... نمونه اش همين اواخر بهار امسال يكي از دوستام به نام وحيد (كه الان رابطه ي چنداني باهاش ندارم) حرف از عشق به ميان آورد. گفت كه (به من و دو تا از دوستاي ديگم) تا حالا عاشق شديد؟ سه تامون هم زديم زير خنده ... گفتيم بابا بي خيال تو كجا اين حرفها كجا؟؟؟ گفت مسخره ام نكنيد دارم جدي حرف مي زنم... ما هم اي بخند ... اون بيچاره هم كه وضعيتو ديد به اين نتيجه رسيد كه ديگه حرف نزنه.!
خدايا ... دنيا چقدر كوچيكه ...
حالا خود ما شديم اسير عشق يه نفر ...
در همه عالم گشتم و عاشق نشدم ...
تو چه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم ...
راستی باید خدمت دوستای عزیزم بگم که یه دو سه هفته ای درگیر امتحانام و شاید خیلی کم بتونم آنلاین بشم ... خلاصه شما به بزرگی تان ببخشید.

