تبليغاتX
... خود فريبي
براي عزيزترينم ... 

امشب را به خاطر مي سپارم چون تو باز در خاطرم امدي
و خاطرت انقدر ارامم مي كند كه ديگر هيچ از خدا نمي خواهم جز بودن تو
تو ارامش وجودم بودي
اه اي عشق
دلم برايت مي تپد
دلم برايت تنگ مي شود
چشمانم تو را جستجو مي كند
و لبهايم گرمي لبهاي تو را مي خواهد
اه اي عشق
دوستت دارم
و تو هيچگاه نخواهي فهميد
و هميشه در ميان انبوهي برف خودت را پنهان مي كني
مبادا ادم برفي شوي!
اه اي عشق
تنها براي تو مينويسم
تنها از تو عشق مي خواهم
برگرد
دوريت ازرده ام كرده
انچنان كه هيچ نمي خواهم جز با تو بودن
كاش مي دانستي انروز ها عاشقت بودم
كاش بداني هيچ كس برايم جاي خالي تو را پر نخواهد كرد
كاش بداني دلم شكست
.....................

تحمل اينهمه تنهايي برايم سخت است
چرا  درك نكردي؟
چرا رفتي؟
برگرد
اگر برگردي تمام گل هاي  حيات را برايت مي چينم
و برايت گردنبندي نقره اي ميسازم
تا عشقم را درك كني
تا بداني من بدون تو در تنهايي ميميرم
و نيست ميشوم
اه عشق من
دوستت دارم
دوستت دارم
هر شب دعا کردم برگردي
از نامردان مي ترسم
تو را مي خواهم تا در اغوشت پنهان شوم
و همان جا بميرم...

|+|
نوشته شده توسط Amir Hossein در 5 Dec 2006 و ساعت 8:0 PM